الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
252
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
پيامبر ( ص ) چنين فرمود : « اى گروه مردمان ! من عبد الله بن عباس را بر شما جانشين خود قرار دادم ؛ سخنش را بشنويد و فرمان او را تا هنگامى كه از فرمانهاى خدا و رسول خدا اطاعت مىكند ، اطاعت كنيد و اگر ميان شما بدعتى آورد يا از حق منحرف شود ، بدانيد كه او را از فرماندهى بر شما عزل خواهم كرد و من اميدوارم كه او را پارسا و پاكيزه و با عفت بيابم و من او را والى شما قرار ندادم مگر اينكه دربارهاش چنين گمان دارم و خداوند ما و شما را بيامرزد . » عبد الله بن عباس تا هنگامى كه امير المؤمنين آمادهء حركت براى شام شد در بصره ماند و آنگاه زياد بن أبيه و ابو الاسود دؤلى را به جانشينى خود گماشت و به امير المؤمنين پيوست و به جنگ صفين رفت . همچنين ابو مخنف لوط بن يحيى از رجال خود نقل مىكند كه چون امير المؤمنين ( ع ) آهنگ برگشت به كوفه كرد ، ميان مردم بصره بپاخاست و چنين فرمود : اى مردم بصره ! چه چيزى مىخواهيد بر من عيب بگيريد ؟ آنگاه به پيراهن و رداى خويش اشاره كرد و گفت به خدا سوگند كه اينها بافتهء خاندان من است . اى مردم بصره بر من چه عيب مىگيريد و اشاره به انبانى كرد كه در دست داشت و فرمود به خدا سوگند كه اين خوراك من است و از غلات خودم در مدينه است و اگر از پيش شما با چيزى بيشتر از همين كه مىبينيد بيرون رفته باشم در پيشگاه خداوند از خيانتكاران شمرده شوم ، و سپس حركت كرد و مردم تا بيرون بصره او را بدرقه كردند و احنف بن قيس همراه ايشان به كوفه رفت . و چون از بصره بيرون رفت و به اندازهء پرتاب يك تير راه پيمود ، در حالى كه سوار بر استر رسول خدا بود روى به كوفه كرد و چنين گفت : سپاس پروردگارى را كه مرا از پليدترين سرزمينها كه خاكش از همه جا خشنتر و از همه جا به ويرانى نزديكتر و به آب نزديك و از آسمان دور است بيرون آورد . آنجا محل فروشدن آب است و نه دهم از شر ، در آن قرار دارد و مسكن جن است . بيرون رونده از آن به سوى رحمت مىرود و واردشوندهء به آن به سوى گناه مىرود . همانا دنيا سپرى نمىشود تا آنكه همهء بدكاران به آن درآيند و همهء مؤمنان از آن بيرون روند و مسجد آن همچون سينهء كشتى خواهد شد . « 1 » اينها جملهاى از اخبار جنگ و انگيزههاى آن فتنه و گفتارهاى صاحبان آراء
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به مصادر نهج البلاغة و اسانيده ؛ ج 1 ، ص 349 - 342 . م